تبليغاتX
روزهـــــــاي خاكســتري
 
چهارشنبه 29/7/88 ساعت 12:40

 

پرده شیشه ای اشک چشام

نمیذارن تو رو خوب نگا گنم

کاش به دردی که دلم دچارشه

می تونستم تو رو مبتلا کنم


|+|
نوشته شده توسط فانوس
پنجشنبه 16/7/88 ساعت 10:29 صبح

 

زندگی قصه تلخی ست که از آغازش

 بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم


|+|
نوشته شده توسط فانوس
جمعه 13/6/88 ساعت 16:17


ميدونم برات عجيبه اينهمه اصرار و خواهش
اينهمه خواستن دستات بدون حتي نوازش
ميدونم که خنده داره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم
ميدونم برات عجيبه من با اونهمه غرورم
پيش همّه ي بديهات چجوري بازم صبورم
ميدونم واست سواله که چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو مي گيرم
ميدوني چرا هميشه من بدهکار تو ميشم؟
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم؟
ميدوني واسه چي از تو بد مي بينم و ميخندم؟
تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو مي بندم؟
چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
مي ميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز مي فهمي روزي که دنيا رو گشتي
من چجوري تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتي

 


|+|
نوشته شده توسط فانوس
جمعه 6/6/88 ساعت 13:18

متاع خود را باز نكن مگر نزد كسي كه طالب آن است

لقمان


|+|
نوشته شده توسط فانوس
جمعه 23/5/88 ساعت 00:49

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است ...


|+|
نوشته شده توسط فانوس
سه شنبه 20/5/88 ساعت: 00:51 بامداد

بعضی وقتا اونقدر از محیط کار و سر و کله زدن با این و اون خسته و کلافه میشم

 که دلم هوای گوشه دنج آشپزخونه رو می کنه که پای اجاق غذا بپزم و ظرف بشورم و...

اینم از فال امروزم:

گذشت و بخشش تو موجب مي‌شود كه روحيه‌اي آرام و وجداني آسوده داشته باشي. بگذار او مديون تو باشند و احساس كند كه تو در حق او لطف كرده‌اي.

خودمم همین قصد و داشتم!!!


|+|
نوشته شده توسط فانوس
پنجشنبه 8/5/88 ساعت 9:53 صبح

 

فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که یه روز اینهمه تحقیر بشم...


|+|
نوشته شده توسط فانوس
جمعه 12/4/88 ساعت 13:05

سرعت لازمه جواني است

كريستف كلمب

قابل توجه اونایی که بهم میگن تند میری واسه همین تصادف میکنی!!!!

راستی فردا تولدمه  کسی حواسش نیست انگار


|+|
نوشته شده توسط فانوس
چهارشنبه 10/4/88 ساعت 12:37

یه جا میخوام برای فریاد زدن
میخوام تنهاییمو داد بزنم...


|+|
نوشته شده توسط فانوس
سه شنبه 9/4/88 ساعت 12:32

تنهایی تلخه... اما وقتی مجبوری بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنی مطمئنا" بد بهتر از بدتره!!!


|+|
نوشته شده توسط فانوس
یکشنبه 7/4/88 ساعت 10 صبح

اولین تصادف توی تاریخ رانندگیم دیشب ثبت شد!

خوب از سر کار بر می گشتم . خسته بودم و گرسنه

شکم گرسنه که سر چهار راه حق تقدم سرش نمیشه!

من پام رو گاز بود و اون ترسو هم وسط چهار راه زد روی ترمز

نتیجش شد یکساعت دیر رسیدن به خونه و شام سردی که از گلوم پایین نرفت

چقدر الان دلم یه شونه مهربون می خواست که سر بذارم روش گریه کنم....


|+|
نوشته شده توسط فانوس
یکشنبه 24/3/88 ساعت 12:02

 

دلیل اینهمه کلافه بودن و بیقراری رو خوب می فهمم
یه چیزی انگار گمشده یه جایی همین اطراف گمش کردم
نفهمیدم کی و کجا اما همیشه و همه جا باهام بود و الان نیست
نه اینکه دنبالش بگردم و پیداش نکنم نه! مطمئنم یه جایی همین اطرافه ... همین نزدیکیها شاید...


|+|
نوشته شده توسط فانوس
چهارشنبه 13/3/88 ساعت 12:21

 

ازین طوفان های پی در پی خسته ام
از این که هرکسی یه جوری داره خودش و بقیه رو بازی میده
از اینکه وجدانها خوابیدند و آدما با آزادی کامل رو قلبا پا میذارن
دلم یه خواب طولانی می خواد و یه لحظه آرامش
این فاصله طولانی این روزهای خاکستری تمومی نداره ...
از سیاهی تا سپیدی هنوز کلی راه مونده که باید طی کنم
اما چجوری با این پاهای خسته .....


|+|
نوشته شده توسط فانوس
دوشنبه 11/2/88 ساعت 11:40صبح

 

غربت من هر چی که هست

از با تو بودن بهتره...........


|+|
نوشته شده توسط فانوس
یکشنبه 10/3/88 ساعت 10:28 صبح

شكست در هيچ جا وجود ندارد مگر اينكه در درون خود شكست خورده باشيم !

هانري اوستين


|+|
نوشته شده توسط فانوس
دوشنبه 4/3/88 ساعت 12:39

وقتی صدای خورد شدنت زیر پای عابران, قشنگ ترین صدای پاییز است دیگر چه اهمیتی دارد که برگ سبز کدامین درخت بوده ای؟

خیلی جالبه. با کوچکترین بهانه کنار گذاشته میشی . هیچ تلاشی برای نگهداشتنت نمیشه

تازه طلبکارانه این حرف و بهت میزنن...

روزگار غریبی ست...


|+|
نوشته شده توسط فانوس
شنبه 2/3/88 ساعت 12:06

 

خدایا چرا کمکم نمی کنی که به این تنهایی عادت کنم؟
چرا وحشتم میگیره ازینکه کسی نباشه تا دردها و خوشیهام و باهاش تقسیم کنم
یکم بهم استقامت بده که صبور باشم
اگه یکم تحمل کنم می تونم عادت کنم
چرا نمی تونم طاقت بیارم خدایا؟
می دونم تقصیر خودمه
ازت دور شدم


|+|
نوشته شده توسط فانوس
پنجشنبه 31/2/88 ساعت 9:33 صبح

 

بالاخره ماشین خریدم

 


|+|
نوشته شده توسط فانوس
پنجشنبه 24/2/88 ساعت 22:56

خورد تو ذوقم

البته برای شناخت آدما باید رفت جلو و تجربه کرد

از نزدیک بحث و گفتگو می تونه ما رو به شناخت برسونه

و گرنه از دوردست همه نقاب نیک سیرتی به صورت می زنن


|+|
نوشته شده توسط فانوس
دوشنبه 21/2/88 ساعت 00:05

 

فال امروزم:

مهم اين است كه از يك خطا عبور كرده و آن را جبران كني. هيچ كس نيست كه در زندگي خود دچار اشتباهات كوچك يا بزرگ نشده باشد. پشيماني تنها كافي نخواهد بود.


|+|
نوشته شده توسط فانوس
شنبه 19/2/88 ساعت 10:00 صبح

 

دقیقا" یک ساعت دیگه دادگاه دارم

اینم فال امروزم:

بايد سعي كني در جمع دوستان و يا همكارانت شركت كني و انزوا و تنهايي را كنار بگذاري.

....

این از کجا فهمیده من دیروز با شیوا نرفتم کوه؟


|+|
نوشته شده توسط فانوس
سه شنبه 15/2/88 ساعت 10:55 صبح

 

آدمي آفريننده سرنوشت خويش است

زرتشت


|+|
نوشته شده توسط فانوس
جمعه 11/2/88 ساعت 11:58 صبح

 

اشتباهي در كار نيست، فقط عبرت آموزي است

 

آن ويلسن اسكف


|+|
نوشته شده توسط فانوس
جمعه 11/2/88 ساعت 11:56 صبح

فال امروزم:

اين گذشته آزاردهنده را بايد به دريا ريخت. به جاي فكر كردن به آن بايد به آينده فكر كرد.


|+|
نوشته شده توسط فانوس
چهارشنبه9/2/88 ساعت00:16 بامداد

امشب فهميدم داشتن چيزي به اسم مهره مار حقيقته
افسانه نيست
خرافات هم نيس
خدايا در پس پرده تقدير چه حکمتي پنهانه که ما خبر نداريم  و اونچه که مي خوايم و مدتها براش برنامه ريزي مي کنيم اتفاق نمي افته
ياد شعري افتادم که مامان بيشتر وقتا زمزمه ميکنه:
هر چه دلت خواست نه آن مي شود
هر چه خدا خواست همان مي شود


|+|
نوشته شده توسط فانوس
چهارشنبه 9/2/88 ساعت 10:05 صبح

 

همه بهم میگن صبور باش
میگن تحمل کن
اینهمه دلیل برای تموم شدن صبرم آوردم
هیچکدومش از نظر شما موجه نیست؟


|+|
نوشته شده توسط فانوس
دوشنبه 7/2/88 ساعت 10:39 صبح

 

بهم گفت: پاشو برو بیرون. هوا بهاریه. تو این هوای پاک قدم بزن حالت بهتر می شه


با خودم فکر کردم هوایی که تو ازش تنفس می کنی حتی بهاریش هم نمی تونه پاک باشه


|+|
نوشته شده توسط فانوس
پنجشنبه 3/2/88 ساعت 10:56 صبح

این روزها باید انتخاب کنم
...
خدایا کمکم کن مثل همیشه


|+|
نوشته شده توسط فانوس
چهارشنیه 2/2/88 ساعت 12:45

دیشب اصلا نخوابیدم

دارم کم کم جغد می شم

یه جغد شوم!!! که هیچکس نمیخوادش


|+|
نوشته شده توسط فانوس
دوشنبه 31/1/88 ساعت 23:48

چقدر خسته ام

تا کی میخوام واسه فراموش کردن مشکلات خودم و درگیر کار کنم ...

فروردین هم تموم شد و من هنوز....................

خدا جون پس من کی به خودم می رسم؟ دلم واسه خودم تنگ شده


|+|
نوشته شده توسط فانوس